مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

409

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

بيرون آمدم . چون آن ماه‌روى ، مرا بديد ، خود را بر زمين افكنده و به من گفت : آنچه بر تو رفته ، حديث كن . من ماجراى خود و هراس و بيمى كه به من روى داده بود ، بر وى فروخواندم . گفت : اين رنجها كه از بهر من برده‌اى ، بر من بسى ناهموار بود . و لكن المنة للّه كه عاقبت كار ، نيكو گشته و بخوشى مبدل گرديده . و